دو راه داري : اونقدر ذهنت را بخاراني تا فكر بد رفتن را به ماندن ترجيح دهد و يا بيتوجه به قلقلك ها زندگي كني.
من دارم دومي را امتحان ميکنم!از امتحان اولی خسته شدم.
(کاش از روزهایی که افکار خوب ذهنت را قلقلک می دهند انرژی برای روزهای سخت باقی می ماند .)
صدام حسین اعدام می شود . حکمی بی نهایت مختصر و مفید . صدام نیز به تاریخ پیوست . او می رود تا شاید این بار از نقطه ای دیگر که چندان دور نیست و دور می نماید سرنوشت مردمی را به نظاره بنشیند که هم بر این حکم لبخند زدند و هم گریستند . صدام می رود تا سرنوشتی را که خود برای بسیاری رقم زده بود با تمام وجودش حس کند .
چهره اش زمانی که رای دادگاه را با مقاومتی وصف ناپذیر می شنید به هیچ وجه به یک قهرمان نمی ماند . او بازنده بود . قهرمانی خودپندار که به استقبال مرگ می رود . صدام اعدام می شود . چندین نفر ان هنگام که چهره رنگ پریده صدام را از تلویزیون های خود نگاه می کردند برای از دست رفتگان خود اشک ریختند ؟ آتش انتقام چند صد نفر با صدور حکمی به غایت عادلانه فروکش کرد؟ چندین نفر بر او گریستند؟ صدام در ان لحظه به چه می اندیشید؟ کودکان حلبچه را به یاد می آورد ؟ آنها که بی گناه در آتش حماقت مردی سوختند که امروز آنچه را که تاریخ برایش مقدر کرده بود و عدالت می نامندش تجربه می کند .
روزی هزار بار دیکته نوشتم
روزی هزار بار پاره کردم
شبی صد بار تمرین کردم
آخر سر باز هم صفر گرفتم
نمی دونم چرا هر بار یادم می ره اون که اون بالاست ناگهان می گه ورقه ها بالا.
نمی دونم چرا هر شب یادم می ره اون که اون بالاست هر روز از درس جدید دیکته می گه.
اما انگار اونهم هر روز یادش می ره که اصلا درس جدیدی در کار نبوده.
بابا من هنوز از درس قدیمی سر مشق می نویسم.
كنگو امروز اولين انتخابات آزاد پس از چهل سال را تجربه مي كند . انتخاباتي كه بايد به چهل سال درد و رنج و مصيبت پايان دهد . مردان كنگو مي روند تا بار ديگر طعم دموكراسي را بچشند و زنان طعم ناملموس عدالت را و كودكاني كه در آن برگه هاي سفيد رنگ و آن جعبه هاي نارنجي آروزهايي را مي بينند كه براي نخستين بار با روياهاي پدرانشان فاصله چنداني ندارد . همه در دل فرياد مي زنند آزاد باد كنگو.كاش آن مرد بيمار نيز آزادي را لمس كند با پوست و استخوانش يعني همه آنچه كه برايش باقي مانده است .