بخش اول را با اين تعبير به پايان بردم كه در مصاف ميان گانگسترها و مافيا برنده قطعي مافيايي است كه تمامي ابزارها را در خدمت خود گرفته است. تصور ميكنم بايد توضيحي در اين مورد بدهم.
احزاب در ايران و به طور خاص احزاب اصلاح طلب نه با تعريف حزب تطابقي دارند و نه هيچ تشكل سازماني ديگري. بهترين تعريف براي كاركردي كه اين مجموعهها از خود ارائه ميدهند به باور من همان «گانگستري سياسي» است. اما چرا؟
دیشب وقتی از پنجره ماشین صف هاي دختراني را مي ديدم كه براي شركت در مراسم تاسوعا خود را به هزار گونه نقاشي كرده اند دلم براي حسين و يارانش سوخت.
امروز وقتي اين تصاوير وحشتناك را در سايت هاي خبري ديدم دلم براي محمد و حسين گرفت . براي محمد كه پيام آور صلح بود و امروز طرفدارانش اينچنين وحشي گري را تبليغ مي كنند . براي حسين كه مي خواست درس مردانگي و آزادگي بدهد و امروز عزادارانش براي نشان دادن مردانگي خود سرهايشان را مي شكافند تا خون قرمز خود را به نظاره بنشينند و چند روز بعد در اعتراض به سخنان منتقدان غربي فرياد بكشند : ما تروريست نيستيم . ما وحشي نيستيم.

خیلی وقتها از حرفهای که انتخاب کردم پشیمان میشوم
خیلی وقتها از شناختن آدمهایی که ارزش شناختن نداشتن پشیمان میشوم
خیلی وقتها از اینکه آدمها با همه عمری که از خدا گرفتن کاری جز تجسس در زندگی هم ندارند متاسف میشم
خیلی وقتها از خودم میپرسم چرا آدم ها قبل از حرف زدن فکر نمیکنند؟
خیلی وقتها یک ذره جسارت تنها آرزوی من می شه فقط برای اینکه چشم در چشم آدم ها نگاه کنم و بپرسم چرا؟
خیلی وقت ها دلم می خواهد فریاد بزنم از هر چی فمینیست بازی حالم به هم میخوره. میشه کاری به کار ما نداشته باشین؟
آخر همه اینها این آیه قرآن یادم میاد: خدایا هرگز اجازه نده که نابخردی دیگران حلاوت ایمان و صبرم را از من بگیرد. آمین