تبليغاتX
سبکباران: به یاد مهران قاسمی
نبود شرافت؟
بر هیات نظارت بر مطبوعات نقدی نیست تا روزی که روزنامه‌نگار به اصطلاح اصلاح‌طلب روزنامه‌نگار دیگری را می‌خورد.بر مخالف نباید خرده گرفت تا روزی که در محفلی کوچک و مطبوعاتی غیر‌خودی‌ها تحمل نمی‌شوند.

پی‌نوشت:دو درد را درمان نیبست: پلیدی ذهن و فقدان شرافت.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:23 توسط |

نه تلخ نه شیرین
می‌گویند فلانی بر اسب مرده شرط بسته است. من شش ماه است که همان فلانی‌ام. طعم زندگیم این روزها بدجور گس شده است.نه تلخ است که بتوانم به زمین و آسمان دشنام بگویم و نه شیرین که بر نشستن همای بخت بر شانه‌هایم ببالم.فکر می کردم هنوز جوانم و زمانه زمانه من است. گمانم این بود که هنوز روزها باید بیایند و بروند تا من پیر شوم. می‌گفتم پیری و جوانی به سن و سال نیست که به دل است. شاید بر مدار دل این روزها می‌گذرد که حس پیری اسیرم کرده‌است.بازی خاطرات بی‌تابم کرده است. بر روی تابی نشسته ام که چه به جلو برود و چه عقب من تنها گذشته را می‌بینم.یک ماه پیش هم برایم خاطره شده است چه برسد به یک سال.یک مصرع از شعر فروغ فرخزاد در ذهنم روزهاست که رژه می‌رود : رفتی که با نگفته به خود آبرو دهی؟

پی‌نوشت: تا به حال شده است که تنها سند آشنایی تو و یک نفر دیگر خاطره‌ای باشد مشترک از یک دوست.خاطره تو خوب باشد و خاطره او از همان دوست مشترک دردآور. در این جور مواقع است که حتی نمی‌دانی می‌توانی سلام بدهی یا باید بگذاری خاطره مشترک کار خودش را بکند.مخمصه‌ایست زندگی بس وسوسه کننده.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 21:50 توسط |

بیا عاشقی را رعایت کنیم
چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟/‌ بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است/ به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز/ دو رکعت گلی را عبادت کنیم؟

به هنگام نیت  برای نماز/ به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت/ دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

چه اشکال دارد در آیینه‌ها/ جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست/ چرا بر یکی حکم کثرت کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است/ بیایید تمرین وحدت کنیم

وجود تو چون عین ماهیت است/ چرا باز بحث اصالت کنیم؟

اگر عشق خود علت اصلی است/ چرا بحث معلول و علت کنیم؟

بیا جیب احساس و اندیشه را / پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ/ پر از کیمیای سعادت کنیم

بیایید تا عین عین‌القضات/ میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نوآوری/ نگاهی هم از نو به سنت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست/ همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی آفتابی بده/ که از باغ گلها حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت: / بیا عاشقی را رعایت کنیم

پی‌نوشت: شعر از قیصر امین‌پور است. شعر نامه شده‌است این وب‌لاگ و چاره‌ای نیست چرا که حال این روزهای من تنها در همین خطوط تعبیر می‌شود.


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:4 توسط |

نماندی تا تمام کنی
یک بار به من گفتی:تو هر جا بایستی،آنجا زیبا می‌شود.

حالا من رو زمین ایستادم و آسمان سنگفرش توست.

امیدوارم فکر نکنی باز هم زمین زیباست.

دلت می‌گیرد برای زمین و دل من می‌گیرد برای زندگی ناتمام تو.

پی‌نوشت:زندگی بازی عجیبی‌ست.چرا نماندی تا تمامش کنی؟

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 16:52 توسط |

ما ایرانی‌ها
اگر از من بپرسید می‌گویم سنت‌ها را بر هم بریزید.نه سوم حال خانواده داغداری را بپرسید نه هفتم با عزیز از دست داده‌ای همدردی کنید.چهلم هم چندان خودتان را به دردسر نیندازید.اما یک سال بعد جویای احوالش شوید که فراق هنگامی سخت است که آدمی تنها باشد.

پی‌نوشت1:دیروز یک سال از پرواز احمد بورقانی عزیز گذشت.عجیب نجیب بود این مرد و گویا به قول زهرا بورقانی عجیب پدری هم بود.روحش قرین رحمت الهی.

پی‌نوشت2:روزهای زندگی با مهران بارها به او می‌گفتم که دوستان این زمانه رفیق شفیق روزهای شادی‌اند.گمان می‌کنم مهران این روزها از آن بالابالاها سرش را به نشانه تایید تکان می‌دهد.

پی‌نوشت 3:هنوز هم برخی دوستان در جراید به اصطلاح اصلاح‌طلبشان از مهران می‌نویسند و به بهانه او حرف‌های خودشان را می‌زنند.از این اخلاق ما ایرانی‌ها بیزارم.

+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 12:41 توسط |

اگر فراموشم کنی
می‌خواهم بدانی

اگر اندک‌اندک دوستم نداشته‌باشی

من نیز تو را از دل می‌برم

اندک اندک.

اگر یکباره

فراموشم کنی

در پی من نگرد

زیرا پیش از تو فراموشت کرده‌ام.

اما

اگر روزی

ساعتی

احساس کنی که حلاوت جاودانی‌ات را

برای من ساخته‌اند،

اگر روزی گلی

بر لبانت بروید در جستجوی من،

آه عشق من،زیبای خود من،

در من تمامی شعله‌ها زبانه خواهد کشید،

زیرا در درونم نه چیزی فسرده است و نه چیزی خاموش شده،

عشق من حیات از عشق تو می‌گیرد،

و تا روزی که تو زنده‌ای در دستان تو خواهد بود

بی‌اینکه از عشق تو جدا شود.

پی‌نوشت:برگرفته از "هوا را از من بگیر،خنده‌ات را نه".این چند خط فلسفه زندگی چند نفر است؟

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 16:0 توسط |

خوش‌بخت کسی ست......
خوش‌بختی روی‌آور هر کسی نیست

و گل‌تاج زیبنده هر خسی

خوش‌بخت کسی است که آشناست

با کام و رام

شعر والا و فکر بلند

کسی که در تقدیر مبارک اوست

لذت زیبایی

و می‌شناسد وجد تو را

با شوقی آتشین و روشن

پی‌نوشت1:شعر باز هم برگزیده از "برایم ترانه بخوان"سروده پوشکین است.

پی‌نوشت 2:خوش‌بخت کسی‌ست که از واگویی این حقیقت که زمانی خوش‌بخت نبوده‌است،واهمه ندارد.خوش‌بخت کسی‌ست که می‌تواند زمین بخورد و بی‌واهمه برخیزد.خوش‌بخت کسی‌ست که یک بار در عمرش عشقی ورای مرزهای تن را تجربه کرده‌باشد.تو خوش‌بختی یا من؟

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 12:54 توسط |

چند خط قشنگ

1.تنها و تنها یک روز می‌تواند زندگی آدم را تغییر دهد.

2.گاه می‌خواهی بمیری و درست در همین لحظه نجات پیدا می‌کنی.چه کسی می‌تواند علت آن را روشن کند؟

3.آدم‌ها همیشه به کسانی می‌چسبند که می‌ترسند از دستشان بدهند.

4.وقتی عشق گمشده‌تان را می‌بینید این عقل‌تان است که او را پس می‌زند نه احساس‌تان.

5.خاطرات خوبتان را باور داشته باشید،انها شما را با هم آشتی خواهند داد.

6.هر چه بیشتر از یک دروغ دفاع کنید،بیشتر عصبانی می‌شوید.

7.گذراندن یک روز با کسی که خیلی دوستش دارید،می‌تواند زندگیتان را تغییر دهد.

پی‌نوشت:منتظر روزی هستم که مهر سکوتی بشکند.این چند خط برگرفته از کتاب"برای یک روز بیشتر"اثر میچ آلبوم است.

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 22:2 توسط |