تو جوانمردی تمام کردی به غایت کامل کلمه.تو در لحظه ای از لذت انتقام گذشتی که همگان چشم تیز کرده بودند تا کمر به نابودیت ببندند.تو درست آن هنگام گذشت کردی که می دانم سخت ترین کار دنیا در چنین شبی همین بخشش است.دوست دارم دیگر حتی یک بار هم نام حماقت بر این همت بلندت ننهی و گوهری را که در این زمانه نامرد بس کم یاب نه که نایاب است به حماقت تعبیر نکنی.تو نجابت کردی و می دانم که خدواند امشب از پشت ماه که درست به اندازه غصه های دلت بزرگ می نمود تو را نگریست و به بنده اش بالید. تو نه تنها امشب که یک سال است زبان در کام گرفته ای تا اثبات کنی که رسم مردانگی منسوخ نشده است. تا ما را به زندگی امیدوار کنی .تا بدانیم در میان این همه نامردی هستند مردمانی که همت بلند دارند و دل دریاصفت.دیگر برایت صبر نمی خواهم که اثبات کردی پیاله دلت از صبر لبریز است و با آنکه غریبی آن هم به وسعت این دنیای بزرگ اما خداوند تو را کفایت می کند.
برایت تنها یک چیز آروز می کنم و آن هم دوست است به معنای تمام کلمه.
پی نوشت: این دو پست را تنها برای دلخوشی خودم نوشتم. شاید برای آنکه اگر در برابر این همه جوانمردی سکوت کنم احساس می کنم دنیا جهنم است.
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:45 توسط سارا معصومی
|