تبليغاتX
سبکباران - برای دو همیشه مهربان
دوست دارم دوباره ببینمتان . دست در دست هم. درست مثل روز نخستی که دیدمتان و نمی دانید چقدر شاد شدم از داشتن دوستانی چون شما.

دوست دارم دوباره ببینمتان.درست در آن لحظه های نابی که چشم در چشم یکدیگر دوخته اید و با زبان بی صدای دل زمزمه می کنید عاشقانه ترین حدیث های عاشقی را .

دوست دارم دوباره ببینمتان در همان خانه کوچکی که هر بار با مهران زنگ ان به را صدا درمی آوردیم دلمان پر می کشید برای در اغوش کشیدنتان و یادمان می رفت که زمان سالهاست که اختراع شده است.چه شبها که تا سحر می نشستیم و باز هم هنگام رفتن دل مهران می گرفت برای دوستی که عجیب دوستش داشت.

دوست دارم دوباره ببینمتان تا در اوج خودخواهی با عشق ورزی شما خودم را به یاد بیاورم دست در دست مهران . تا در نگاه مهربان شما که عزیزترینهایم هستید به یاد بیاورم که دنیا هنوز زیباست حتی اگر زیباترینها رفتن را بر ماندن ترجیح داده باشند .

دوست دارم دوباره ببینمتان. این بار نه جدا از هم که با هم.دوست ندارم صدای یک نفرتان را که می شنوم بترسم از پرسیدن حال دیگری.دوست ندارم باور کنم که نامهر شده اید و قاموس عاشقی فراموش کرده اید . دوست دارم باز هم در خوابهایم مهران را ببینم که فریاد می کشد: سارا انها خوشبختند.

پی نوشت: برای دو دوست نوشتم . برای یک زن و یک مرد که زمانی سوگند خوردند با هم بمانند تا ابد.برای دو همراه که آروز دارم با هم ماندن را بر ترک یکدگر مقدم دارند.برای دو عزیز که کاش بدانند دنیا دو روز است اما فرصت خوشبختی شاید تنها یک ثانیه.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:18 توسط سارا معصومی |